در حال بارگزاری...

شعر معتقد به جهنم

تو عاقلی؟ با شعوریِ؟ یا نمی فهمی؟

تو عاشقی؟مهربانی؟یا که بی رحمی؟

 

تورا نگاه میکنم ولی نمی فهمم

علاج دردها؟ عشق من؟ یانکند زخمی؟

 

بهار این است ؟یا نکند! خزان شده است؟

توواقعیه واقعی؟ یا نکند  وهمی ؟

 

درانتظار بودم روزی به دادم برسی

عجب   توهّمی عجب خیالی  عجب سمْی

 

توسالهاست از خودت هم دور شده ای

چرا تو اینقَدَر به خودت مغرور شده ای؟

 

کسیکه ادعا بکُند به جایی نمی رسد بانو

بلند شو زمُرداب خودخواهی ! بلند شو! بگیر دست برزانو

 

نجات غریق تومنم نگو که غرقم کن

نیازتوبه گرماست نگو که سردم کن

تمام حادثه های ‍‍‍پیشرو خبر دارند

به خدا درختان باغ تو  تبر  دارند

 

نکن چنین به خودت ظلم وبی رحمی

بیا و ببر از عشق  تو هم  سهمی

 

بیاو جدا شو از این همه غم و درد

بیا و عوض شو به خودت بیا برگرد

 

بساط عشق و عاشقی هنوز پابرجاست

بسوی سیاهی نرو بیا  چراغ اینجاست

 

هنوز امیدوارم : اشتباه را نسنجیده

هنوز امید من نا امید نگردیده

 

هنوز نشسته ام که عشق را مرور خواهی کرد

اگرچه معتقدم به جهنم ، ولی عبور خواهی کرد

شاعر:سعیددارینی

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی